شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )

66

سفرنامه منظوم حج ( فارسى )

از آنجا تا به نيم شب برآسود * چو مه سرزد از آنجا كوچ فرمود پس آن‌گه نغمه از صرناى برخاست * سه دريا بهر كوچ از جاى برخاست برون آمد امير اعظم شام * پياده در جلو از خاص و از عام روان سوى عقبه موج پرواز * شدندى حاج و پاشا با صد اعزاز در آن ره زحمت بىحدّ كشيدند * ز بعد سيزده فرسخ رسيدند بدان سان مه چو شب سرزد ز گردون * چو كوكب آمد از خرگاه بيرون بر تخت روان بنشست شادان * روان از پيش و از پس آل عثمان به آهنگ نفير و كوس و صرنا * بپيمودند ده فرسنگ ره را از آن پس بر مدوّره رسيدند * به دور يكديگر چادر كشيدند به دستور نخستين باز برخاست * ز صرنا و نفير آواز برخاست روان شد سوى دار الحج خرامان * دويدندى چو صرصر باد پايان بيابان را چو نه فرسخ نورديد * نفيرش گوش گردون را بدرّيد كه تا بر سوى منزلگاه آمد * به آيينى كه گويا شاه آمد از آنجا شد روان با جدّ و با طيش « 1 » * روان اندر ركابش باز آن جيش رسيد از بعد ده فرسخ سوى قاق * بدان منزل تو گويى بود مشتاق از آنجا رخش دولت را جهانيد * چو صرصر يازده فرسخ دوانيد پس آنگه در تَبُك « 2 » چادر به پا شد * گل زنگارى خرگاه وا شد از آنجا زد نفيرش نغمه در راست * هماندم از سه دريا موج برخاست روان گرديد بيرق‌هاى الوان * شدى گلراز ازو روى بيابان به دار المقل آن‌گه شد روانه * بسان تير بر سوى نشانه ز بعد يازده فرسنگ سنگين * بيابان را ز خرگه كرد رنگين

--> ( 1 ) . طيش ، به معناى سبكى و خشم و غضب آمده است . ( 2 ) . مقصود منطقهء « تبوك » است .